X
تبلیغات
شعر و ادبیات

این یک  دو سه روزه نوبت عمر گذشت      چون آب به جویبـاروچون باد به دشت

هرگــز غـــم دو روز , مـــرا یاد نگــشت      روزی که نیامدست و روزی که گذشت

                                            خیام قرن پنجم

 

فرهاد را چو بر رخ شــــیرین نظر فتاد      دودش به سر بر آمد واز پای در فتاد

مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد      فارغ ز مادر وپدرو ســــیم و زر فتاد

                                      سعدی قرن هفتم

 

تا چهره ز تاب حسن افروخــــته ای      آتش زده ای به جان و دل سوخته ای

خوبان همــــه ناز از تو آموختـه اند      تو این همــه نـاز از که آموخــــته ای  

                                            مونس اصفهانی

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1385/05/31 و ساعت 12:12 |

شب دراز نخسبم که دوستان گویند

   

 به سرزنش عجبا للمحبّ کیف یـَنام

 

                                        سعدی

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1385/05/28 و ساعت 19:56 |

ادوار شعر فارسی6

         آخرین  دوره شعر فارسی یا سبک شعر, شعر نو است . اما پیش از شعر نو , باز هم دوره ای  به نام حد واسط  بین دوره بازگشت وشعر نووجود دارد و آن شعر دوره مشروطیت است.انقلاب مشروطه یکی از مهمترین عوامل تغییرات اجتماعی و سیاسی و مخصوصا فرهنگی درتاریخ ایران است و ازاین رو مهمترین تغییر سبک را در پی داشت که سبک نو در شعر و نثر است . شاعران معروف این دوره سید اشرف الدین حسینی ,میرزاده عشقی , عارف قزوینی , ادیب الممالک فراهانی , ایرج میرزا و ملک الشعرا بهار.

         اما بعد از فرونشستن تب و تاب مشروطیت و تغییر حکومت و تثبیت نظامی جدید, شعر دوره مشروطیت به صورت شعر نو متجلـّی شد . یکی از جریان های شعرنو  در واقع تلفیق افکار نو با ادبیات سنتی که میتوان آن را ادامه همان دوره بازگشت دانست. در شعر افرادی مثل ملک الشعرا بهار , رشید یاسمی ,پروین اعتصامی و تا این اواخر دکتر صورتگر و دکتر مهدی حمیدی این نکته را میبینیم . در مقابل , جریان حقیقی تغییر سبک که اصطلاحا "شعر نو" نامیده میشود جدی تر و ماندگارتر بود . در میان کسانی که به این جریان توجه  کردند, علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج به پدر شعر نو ملقب شد .در این شیوه ,  شعر  در زبان و فکر وادبیات دچار تحول گردیداما ریشه های هر سه سبک مهم شعری را میتواندر شعر نو رد یابی کرد مثلا نشانه هایی از سبک خراسانی در شعر نیما , شاملو واخوان و نشانه هایی از سبک عراقی را در شعر فروغ , سهراب سپهری و نشانه هایی از سبک هندی در شعر موج نو دیده میشود .

           به هر حال  فرق شعر نو با سبک های قبلی بی سابقه است و در واقع هیچگاه بین سبکهای شعر فارسی اینقدر تمایز نبوده است. به نحوی که سبک جدید فقط در مقابل سبک پیش از خود قرار نگرفت بلکه کل ادبیات  پیش ازآن  به ادب سنتی معروف شد .  مهمترین وجه تفارق شعر نیما با شعر سنتی به لحاظ شکل ظاهری, کوتاه و بلندی مصراع است . اما اولین شعر را به این شیوه بانویی به نام شمس کسمایی قبل از نیما سروده بود:

 ز بسیاری آتش مهر وناز و نوازش

از این شدت گرمی و روشنایی و تابش

گلستان فکرم

خراب و پریشان شد افسوس

چو گلهای افسرده افکار بکرم

صفا و طراوت ز کف داده گشتند مایوس

بلی ,پای بر دامن وسر به زانو نشینم

نه یارای خیزم

نه نیروی شـــّرم

......

سه شیوه در شعر نو :

شعر آزاد, که وزن عروضی دارد اما جای قافیه ها مشخص نیست. مثل اشعار , نیما یوشیج ,مهدی اخوان ثالث ,فروغ فرخ زاد و سهراب سپهری .

شعر سپید, که هر چند آهنگین است اما وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها هم در آن مشخص نیست . اشعار احمد شاملو ازاین دسته اند .

شعرموج نو , که نه تنها وزن عروضی ندارد بلکه معمولا آهنگین هم نیست ! و قافیه هم ندارد و فرق آن بانثر معمولا در ارائه مطلب و نحوه خاص بیان و بطور کلی در تخیــّل شعری است.

شعر آزاد زیر از نیما یوشیج :

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب

نیست یکدم شکند خواب به چشم کـَس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد ازمن

کزمبارک دم اوآورم این قوم به جان باخته را

بلکه خبر

درجگر لیکن خواری

از ره این سفرم میشکند

.........

برای کسب اطلاعات بیشتر دوستان عزیز علاقمند را به خواندن کتاب سبک شناسی شعر اثر زیبای دکتر سیروس شمیسا توصیه میکنم .

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1385/05/28 و ساعت 19:55 |

ادوار شعر فارسی5

  دوره بازگشت

            در تاریخ ادبیات دوره بین انقراض صفویه تا آغاز سلطنت فتحعلیشاه( جلوس در1212) را که از نظر شعری دوره فقیری است, دوره فترت می نامند. از شاعران معروف دوره فترت , هاتف اصفهانی و پسرش سحاب اصفهانی هستند. در آثار این شعرا  هنوز آثاری ازمکتب وقوع و سبک هندی تاثیراتی دیده می شود. نادر شاه به شعر توجهی نداشت و از توجه کریم خان زند  به شعر و شاعری ,اسنادی در دست نیست. اما نطفه شعر دوره بازگشت مربوط به همین دوره است.

            مشتاق اصفهانی (1171-1101) که در زمان جلوس نادر شاه 47 ساله  و در زمان کریم خان مردی مسن بود, صاحب انجمن ادبی اصفهان بود واعضای آن شاعران معروفی چون عاشق اصفهانی و آذر بیگدلی بودند.

        با روی کار آمدن سلسله قاجار و تثبیت حکومت مرکزیدر ایران , جنبشی در ادبیات پیدا شد. عبدالوهاب نشاط که از سوی آغا محمد خان کلانتر اصفهان بود, انجمن ادبی نشاط را تاسیس کرد و بعد از مرگ آغا محمد خان به دربار فتحعلیشاه آمد. در تهران انجمن ادبی خافان به ریاست فتحعلیشاه تشکیل شد.

         بدین ترتیب جنبش بازگشت در نیمه دوم قرن دوازدهم (اواخر دوره افشاریه) پدیدار شد و در عهد کریم خان توسعه یافت.( در این دوره رابطه ایران و هند کاملا قطع شده بود) اما رواج اصلی  و اشاعه کامل آن در دوره فتحعلیشاه قاجار به بعد است.

         نهضت بازگشت دو شاخه اصلی دارد: اول قصیده سرایی به سبک خراسانی و عهد سلجوقی. شعر کسانی چون صبا ,قاآنی , سروش اصفهانی و شیبانی ازاین دست است. دوم غزلسرایی به سبک عراقی , یعنی تقلید از  حافظ و سعدی. شعر مجمر اصفهانی , فروغی بسطامی و نشاط اصفهانی چنین است .

این دو بیت  میتواند تطابق شعر متقدمین و متاخرین را نشان دهد:

دریغ از اصفهان و از صـفای او            که بوی مشک می دهد هوای او        سروش اصفهانی

فغان از این غراب بین و وای او            که در نوا فکنـــــــدمان نوای او        منوچهری

 چند بیت  از نمونه اشعار این سبک را بخوانیم:

چه شد گاهی به حرفی ,آن دو لعل دلگشا بگشا

                                اگر از بهر ما نگشایی , از بهر خدا بگـــشا        مشتاق اصفهانی

یارب این جود است یا غارتگر دلهاستی      

                                یارب این طبع است یا دریای گوهر زاستی ؟      فتعلی خان صبا

وقت صــــــــــبوح مرغ چو آوا بر آورد     

                                خورشـــــید نیــکوان بر من ســــــاغر آورد        سروش

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1385/05/28 و ساعت 19:54 |

ادوار شعر فارسی4

           انقلاب اجتماعی دیگری که باعث تغییر سبک شد حکومت سلسله صفوی است که جهانبینی شیعی داشتند. تغییر مذهب و رواج شیعه از عوامل مهم در تغییر تفکر و بیان یهنی تغییر سبک است . سبک هندی از اوایل قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم به مدت  150 سال در ادبیات فارسی رواج داشت.

           عدم درآمد از شعر مدحی باعث شد که شاعران جهت امرار معاش یا ثروت اندوزی به دربارهای هند روی آوردند. زیرا در آنجا بازار قصیده و مدح رونق داشت .آشنایی با تفکرات هندوان و معارف آنان هم شاید تا حدودی در تغییر سبک دخیل بود. در این دوره فرهنگ ایران نسبت به فرهنگ هند , فرهنگ برتر بود و بر طبق اصول جامعه شناسی این فرهنگ فروتر یعنی هندی بود که از فرهنگ ایرانی تاثیر می گرفت وتالیف کتاب و سرودن شعر فارسی و تسلط به فرهنگ آن غبطه  فضلای هند بودو شاهان گورکانی همه به زبان فارسی سخن میگفتند.  البته دلایل دیگری نیز در تغییر سبک  موثر بودند اما همین  نگاه گذرا برای منظور ما کفایت میکند.

            از مجموع نوشته هایی که در باره سبک هندی موجود است میتوان گفت که مهمترین بحث سبک هندی در حقیقت حتی بیت هم نیست بلکه مصرع است و شاعر بزرگ سبک هندی , شاعری است که  ذهن او بتواند مدام بین معقول و محسوس روابط تازه ایجاد کند  . ساختار سبک هندی چنین است که در مصراعی مطلب معقولی گفته شود یعنی شعاری مطرح شود ودر مصراع دیگر با تمثیل یاتشبیه مرکب  آن را محسوس کند . از صائب:

 با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است        با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است

در مصراع اول معقول و مصراع دوم محسوس است . در شعر زیر از صائب  رابطه تمثیلی یا تشبیهی با بدل سازی بوجود آمده است :

   ز خال گوشه ابروی یار می ترسم          از این ستاره دنباله دار می ترسم

 معروفترین شاعران سبک هندی  عبارتند از :  میرزا صائب اصفهانی یا تبریزی  , کلیم کاشانی ,عبدالقادر بیدل دهلوی و حزین لاهیجی . اما  ازسبک هندی آنچه مشهور است تک بیت های آن است و هر بیت به تنهایی آنچه مورد نظر شاعر بوده است را به خواننده منتقل می کند. در این تک بیت ها دقت کنید :

 آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد         خواب در وقت سحر گاه گران میگردد

 خمیر مایه استاد شیشه گر سنگ است         عدو شود سبب خـــیر اگر خدا خواهد

 شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی میکنند      پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است

 ز آه سرد پروا نیست عشاق بلا کش را       کند بر دود صبر آنکس که می افروزد آتش را

 جستجو از بهر روزی باعث شرمندگی است      زین خجالت آسیا انگشت دارد در دهن

 دود اگر بالا نشـــیند کسر شان شعله نیست      جای چشـم ابرو نگیرد گر چه او بالا ترست

 مــن از خــــــار لـــــب دیــــوار دانســــــتم      که نا کس کس نمی گردد ازین بالا نشینی ها

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه 1385/05/28 و ساعت 19:51 |

ادوار شعر فارسی 3

 

    بی شک  سبک و شیوه ها ی شعر فارسی در دوره های مختلف تحت تاثیر شرایط اجتماعی زمان خود بوده است.  سبک عراقی باید  قاعدتا در قرن هشتم تمام میشد اما به سبب تغییر نکردن اوضاع اجتماعی در قرن نهم شاعران و نویسندگان بزرگی ظهور نکردند و سبک عراقی به حیات خود ادامه داد. در سالهای آخر قرن هشتم  تیمور به ایران حمله کرد. فساد و پریشانی اوضاع روزگار ایلخانان مغول سرعت بیشتری گرفت .نیمه اول قرن نهم,مشهور به عهد شاهرخ( پسر چهارم تیمور) است . در این دوره اتفاقا بازار شعر و شاعری رواج داشت و از ادب و هنر حمایت می شد . اما شرایط اجتماعی و سیاسی  همچنان خراب و نا امید کننده بود .

      از میان شعرای این دوره  قاسم انوار تبریزی , شاه نعمت الله ولی , مغربی تبریزی وعبدالرحمن جامی معروفند . مضمون یابی و جزئی نگری که بعد ها مختصه سبک هندی میشود در این دوره مورد توجه است.نیمه دوم قرن نهم نیز اوضاع  تغییری ندارد و جامی  معروفترین شاعر این دوره است که به او "خاتم الشعرا " می گویند , که لابد منظور خاتم در سبک عراقی است .  تمایل شعرا به معما سرائی و به دنبال خیال خاص و معنی غریب رفتن در دوره صفوی , باعث تغییر سبک گردید.

    مقایسه مختصات فکری سبک خراسانی و عراقی :

 خراسانی :                                 عراقی :

ستایش خرد                                 ستایش عشق

اعتدال در اغراق                          غلو و مبالغه

فقدان عرفان                                رواج عرفان

تفکر حماسی                               تفکر غنایی

شادی گرایی                               غم گرایی

وصال                                       فراق

واقع گرایی                                 آرمان گرایی

عینیت با توجه به دنیای بیرون         ذهنیت با توجه به دنیای درون

توجه به حماسه ملی ایران               توجه به معارف اسلامی

اختیار و اراده                              قضا و قدر

مناعت و غرور                           زبونی

پستی مقام معشوق                        علو مقام معشوق

عدم توجه به علوم                        بازتاب علوم

            به طور کلی ادبیات این دوره بر خلاف سبک خراسانی ادبیاتی است درونگرا , عشق گرا ,محزون و غیر رئالیستی که بیش از آن که به آفاق نظر داشته باشد به انفــُس نظردارد .

            قرن دهم نیز مانند قرن ششم  حالت حد واسط دارد. حد واسط سبک عراقی و هندی در این دوره به مدت یکصد سال بر شعر فارسی سیطره داشت . بابا فغانی , لسانی شیرازی, وحشی بافقی و محتشم کاشانی از شعرای این دوره هستند . بابا فغانی  دارای اشعار لطیف و فصیح و روان است که شعر حافظ را به لحاظ  معنی و ظرافت  به سوی سبک هندی می کشاند . جریان دیگری که در قرن دهم در شعر فارسی  بازتاب داشت مکتب وقوع بود .

           واضع این مکتب را لسانی شیرازی میدانند. شاعران این دوره  تشخیص داده بودند  که شعر سبک عراقی از واقعیت دور شده وکاملا جنبه ذهنی وتخیلی یافته است و در زیر بار سنن ادبی در حال فناست . پس باید به سوی حقیقت گویی و واقعیت (وقوع گویی ) بازگشت .

          اما مسئله این است که قالب مسلـّط شعری , قرن ها غزل بود که دو قهرمان اصلی بیش ندارد:عاشق و معشوق !  و همواره معشوق در حال اعراض از عاشق بیچاره است. بر آن شدند تا این رابطه را دگرگون کنند: اکنون اولا عاشق می تواند از معشوق اعراض کند و ثانیا معشوق و رابطه های عاشقانه باید حقیقی باشد . پس اساس شعر مکتب وقوع که وقایع بین عاشق و معشوق و حالات آنان باید بر واقعیت باشد . اما به دلیل ترس از حکومت قرون وسطایی آن دوره امکان نام بردن از معشوق واقعی  زن  و دادن نشانی از او , خطرناک بود . از این رو عمدتا بسوی معشوق مرد رفتندکه حکایت آن در این مجال نمی گنجد . شعر زیر از لسانی شیرازی است . توجه فرمایید:

    خوش آن دم کز رقیبان, با من آن بد خوسخن می گفت

                                            بد من هر چه می گفتند, در خلوت به من می گفت

    فغـــــان کز بخت من اکــــنون ندارد ره به کـــوی او

                                           کسی کزحال من حرفی به آن پیمــان شکن میگفت

    شدم خوشدل بسی از خشم پنهــــانش چو در مجلس

                                           پی دفــع گمان دیگـــــران با من ســخن می گـــفت

               چنان که ملاحظه می شود شاعر طوری از رفتار معشوق سخن گفته است که طبیعی و حقیقی می نماید و امری است که در ماجراهای عاشقـــــــــانه پیش می آید .  بدین ترتیب مشخّـصه شعـــر مکتب وقوع, باور داشت(Make be live) است یعنی خواننده میخواهد شعر را باور کند منتها دریغا که این حقیقت نمایی که لازمه هر اثر هنری بزرگ است, سطحی  و محدود به بیان حالات و اطوار عاشق و معشوق است ( آن هم معشوق مذکر! )

            مکتب وقوع از همان ابتدا دچار بلیّه تکرار و ابتذال شد و لازم شدتا دوباره راهی برای نو آوری یافته شود .شیوه فرعی درمکتب وقوع پیدا شد که به آن "واسوخت" می گفتند.واسوخت در گویش فارسی زبانان هند, به معنی اعراض و روی بر تافتن مستعمل بود .شعر واسوخت هم شعری است که در آن عاشق از معشوق اعراض میکند و دیگر ناز او را نمی خرد . مبع این طرز , وحشی بافقی است .

ترکیب بند مربع  او  به نام شرح پریشانی معروف است :

     دوستان شرح پریشانی من گوش کنید            داستان غم پنهــــانی من گوش کنیـــد

     قصه بی سر و سامانی من گوش کنید            گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

                             شرح این آتش جانـسوز نگفــتن تا کی ؟

                             سوختم , سوختم این راز نگفتن تا کی ؟

 

مکتب وقوع که در ربع اول قرن دهم هجری به وجود آمده بود تا ربع اول قرن یازدهم ادامه داشت و سپس از میان رفت .برخی از شاعران مکتب وقوع مثل محتشم , بعدا مداح شاهان صفوی یا اهل بیت شدند. با قوت گرفتن سبک هندی و ظهور شاعران بزرگی چون صائب وکلیم, مکتب وقوع موقتا از صفحه تاریخ ادبیات محو شد اما به صورت ضعیفی تا امروز حتی در شاخه ای از شعر نو به نحوی ادامه یافت. تاثیر آن در شاعران نخستین نهضت بازگشت

هم دیده می شود. برخی از اشعار شاطر عباس صبوحی(دوره قاجار) هم شبیه اشعار وقوعی است.

  دلبر به من رسید و جفا را بهـــانه کرد          افکند سـر به زیر و حیــــا را بهانه کرد

  آمد به بزم و دید منِ تیـــــــــره روز را          ننـشست و رفت, تنـگی جا را بهانه کرد

  رفتم به مســــجد از پی نظــــّاره رخش          بر رو گرفت دست و دعا را بهـــانه کرد

  آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان          بستن به دست خویش, حنا را بهانه کرد

  خــوش می گذشت صبوحی به کوی او          بر جا نشــست و شستن پا را بهانه کرد

          خلاصه اینکه مختصات شعر حد واسط:  به لحاظ زبانی نه مانند سبک عراقی فصیح و بلیغ است نه مثل شعربرخی از شاعران سبک هندی عامیانه . به لحاظ فکری , مبتنی بر بیان مطالب جزئی و حالات عاشق و معشوق در ماجراهای عاشقانه است. و از نظر ادبی, ساده است و چندان از بدیع وبیان استفاده نمی کند

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 1385/05/23 و ساعت 22:6 |

تار و پود هستی ام

 

 

         بر باد رفت اما نرفت         

 

عاشقی ها از سرم, دیوانگی ها از دلم  

                           

                                               رهی معیری

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه 1385/05/23 و ساعت 22:5 |

ادوار شعر فارسی 2

    در قرن ششم سه مکتب شعری در ایران دایر بود .سبک خراسانی  , سبک آذربایجانی و سبک جدید. قالب شعر کم کم از قصیده به غزل تغییر یافت و شعرا  به دلیل کم توجهی امیران در تخلص به جای نام امیر , اسم خود را آوردند. بی اعتنائی روحیه شاعران را حساس ومناسب حال غنائی کرده بود و افکار عرفانی و به هر حال غیر دنیوی در حال رشد و تکثیر بود . مداحی اُمرا در قصیده  جای خود را به بیان احساسات و عواطف در قالب غزل داده بود .سبک آذربایجانی نمایندگان مشهوری مثل خاقانی , نظامی ,مجیر  و فلکی دارد . این سبک از نظرزبانی  زبان فارسی کهن , یعنی زبان سبک خراسانی است  اما از نظر فکر و مختصات ادبی به سبک عراقی نزدیک است .

        بد نیست بدانیم که جغرافیای کهن دو منطقه اصلی و مهم ایران خراسان و عراق  است . این عراق  در واقع عراق عجم  نام دارد و اصفهان و غرب  کشور را شامل می شده است .

         سبک بینابین , اما  سبکی است که بعد از خراسانی رواج میگیرد و ما هیت دو جنبه ای دارد . شاعران این سبک هم قصیده میگویند و هم غزل.انوری , ظهیر فاریابی , معزی نیشابوری , ادیب صابر ,سید حسن غزنوی,لامعی گرگانی ,سنائی , خیـّـام ,عمعق بخارائی, رشیدالدین وطواط ,جمال الدین اصفهانی ,اثیر الدین اخسیکتی, عبدالواسع جبلی, مسعود سعد سلمان شعرای مشهور این قرن هستند .

     مسعود سعد سلمان می گوید :

        چو مردمــــان شب دیرنده عزم خواب کنند       همه خزانه اســـــرار من خراب کنـــند

        من آن غریبم و بی کس که تا به روز سپید        ســــتارگان ز برای من اضطراب کنند

     و سنائی  که آغاز گر  حرکت غزل است  میگوید :

        ای دل ار مولای عشقی, یاد سلــطانی مکن       در ره آزادگان بسیــــار ویــرانی مکــــن

        همره موسی و هارون باش در میدان عشق       فرش فرعونی مساز و فعل هامانی مکن

غزل در قرن ششم , غزل حد واسط است نه خامی غزلهای تغزل گونه قرون قبل را دارد و نه پختگی غزل های قرن هفت و هشت را . از میان شعراین دوره , سنائی ,انوری ,جمال الدین اصفهانی و ظهیر فاریابی  به غزل عاشقانه تکامل بخشیده اند .

        قالب مسلــّط در سبک عراقی غزل است و این سبک بیشتر به غزل شناخته میشود . قرن هفتم ,قرن حمله مغولان و استیــلای آنان بر ایران است و شعر در این قرن  بی تاثیر از این اتفاق مهم نیست .

        کمال الدین اسماعیل,پسر جمال الدین اصفهانی , پیش تر از سعدی اولین کسی است که در غزل تحول ایجاد کرد .او در سال ششصد و سی و پنج وفات یافت.

اما استاد سخن شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ,دیوان او اوج غزل عاشقانه است. باید توجه داشت که در قرن هفتم ,  عرفان رواج کامل داشت و از آن تاریخ به بعد کمتر شاعری است که به عرفان گوشه چشمی نداشته باشد واین نکته در مورد سعدی هم مصداق دارد.اما به طور کلّی غزل سعدی عاشقانه است نه عارفانه .معشوق او مقام والائی دارد که گاهی به معبود شعر عرفانی نزدیک میشود اما در مجموع معشوق زمینی است . ویژگی شعر سعدی , توجه او به سادگی و روانی شعر سبک خراسانی است . در باره سعدی پیشتر سخن گفتیم . دوستان علاقمند را به بازدید از آرشیو دعوت میکنم . 

          از سعدی علاوه بر دیوان غزل , آثار گرانقدر دیگری در دسترس اهل دل است . بوستان  و گلستان  و نیز قالبهای گوناگون شعر فارسی که با عنوان کلیات سعــدی منتشر شده است .

              ما گدایان خــیل سلـــــــطانیـــــم        شهر بنـــــــد هوای جانانیم

              بنــــــده را نام خویشـــــتن نبود        هر چه ما را لقب دهنـد آنیم

              گر براننــــــد و گر ببخشــــــایند        ره به جای دگر نمـــــــیدانیم

              چون دلآرام میــــزند شـمشــــیر        سر ببـــازیم و رخ نگردانیم

              دوســــــان درهوای صحبت یار        زر فشانند و ما سر افشانیم

              مر خـــداوند عقــــل و دانش را        عیب ما گو مکن که نادانیـم

              هر گـّـلی نو که در جـــــهان آید         ما به عشقش هزار دستانیم

              تنگ چشــمان نظر به میوه کنند        ما تماشــــا کنان بســـــتانیم

              تو به سیمای شخص مینـــگری        ما در آثار صـّـــــنع حیرانیم  

              هر چه گفتیم جز حکایت دوست        در همه عمر ازآن پشیـمانیم

              سعــدیا بی وجود صــــحبت یار        همه عالم به هیــچ نســتانیم

              ترک جان عـــزیز بتــــوان گفت        ترک  یـــار عـــزیز نتـوانیـم  

         در میان نامهای ماندگار دیگری که دراین دوره میزیسته اند ,نام فریدالدین عطـــّار , جلال الدین محمد مولوی ,فخرالدین عراقی ,امیر خسرو دهلوی و حسن دهلوی مشهور تر از بقیه هستند .  در قرن هشتم شعرای دیگری  پا به عرصه گذاشتند و مسیر شعر فارسی به هنرنمائی آنان رنگ دیگر گرفت .

        غزل عاشقانه در سیر خود در قرن هفتم به وسیله سعدی و غزل عارفانه نیز در همان قرن به وسیله مولانا به اوج و کمال رسیده بود و از این رو در قرن هشتم به طور طبیعی جریان تلفیق این نوع غزل (و حتی غزل قلندرانه ) پیش آمد.

       اکثر شاعران این قرن به دو شیـوه توجه دارند.اوج این جریان در شعــر حافظ است . اوحدی مراغه ای, خواجو , عماد فقیه کرمانی,سلمان ساوجی ,ناصر بخارائی و شمس الدین محمد حافظ شعرای جریان تلفیق هستند .

       

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه 1385/05/18 و ساعت 18:29 |

اد وار شعر فارسی

        میدانید که"سبک" روش بیان مطلب است. یعنی گوینده به چه نحو خاص و مشخصی  مطالب خود را بیان کرده است.گاهی بر حسب نام افرادی کهسبک خاصی داشته اند و بعد از خود جریانی را در شاعری یا نویسندگی ایجاد کرده اند , یعنی عده زیادی به تبع آنان  شعر گفته اند یانثر نوشته اند :سبک فردوسی, سبک حتفظ , سبک صائب  یا سبک نیما . یا بر حسب  درک مطلب: سبک دشوار , سبک  ساده و روان , سبک بینابین .یا بر حسب نوع زبان ,سبک شاعرانه , سبک علمی , سبک روزنامه نگارانه. یا بر حسب موضوع: سبک صوفیانه , سبک مذهبی , سبک تاریخی. اما مهمترین ومعمولترین, تقسیم سبک بنا بر دوره است :

 

·         سبک خراسانی, از  نیمه دوم قرن سوم تا قرن پنجم

·         سبک حد واسط یا دوره سلجوقی,  قرن ششم

·         سبک عراقی , قرن هفتم   تا  نهم

·         سبک حد واسط یا مکتب وقوع و واسوخت ,قرن دهم

·         سبک هندی, قرن یازدهم و نیمه اول قرن دوازدهم

·         دوره بازگشت , اواسط قرن دوازده تا پایان قرن سیزدهم

·         سبک حد واسط یا دوراه مشروطیت , نیمه اول قرن چهاردهم

·         سبک نو, از نیمه دوم قرن چهاردهم به بعـد  

 

      در ایران پیش از اسلام نیز شعر به زبانهای مختلفی گفته می شده است .زبانهائی مثل پارسی باستان ,اوستائی  و پهلوی شمالی و جنوبی.... زبان پهلویبه فارسی دری نزدیکتر از بقیه است  و سبکهائی که بعد از قرن سوم بوجود آمده در واقع ریشه در زبان پهلوی دارند.

              از آنجا که نخستین آثار نظم و نثر زبان جدید فارسی بعد از اسلام در خراسان بزرگ پیدا شد به سبک این آثار , خراسانی می گویند. خراسان در لغت به معنی مشرق است: جائی که خوررشید از آن بیرون می آید .

سبک خراسانی به لحاظ تاریخی, سلسله های طاهری,صفّاری,سامانی و غزنوی را در بر میگیرد .  میگویند که شعر  فارسی با قصیده ای  از محمد بن وصیف سگزی به مطلع زیر شروع شده است : 

ای امیری که امیران جهان خاصه و عام      بنده و چاکر و مولای وسگبند و غلام

محمد وصیف دبیر رسائل یعقوب لیث صفاری در اواسط قرن سوم است .

        مشهور ترین شعرای این سبک در دوره سامانیان و غزنویان میزیسته اند . سامانیان بسیار فرهنگ دوست بوده اند  در این دوره حتی کتابهای متعددی به فارسی ترجمه شد . از عصر سامانیان  سی و پنج شاعر را میشناسیم که از ایشان بیشتر از دوهزار بیت باقی نمانده است و جالب است که بیش از دو ثلث این اشعار یعنی هزار وسیصدبیت , متعلق به رودکی  (نهصد بیت) و ابو شکور بلخی (چهارصد و چهل و سه بیت) است  . بعضی از شعرای مشهور این دوره شهید بلخی , دقیقی , کسائی مروزی , منجیک ترمذی , رابعه و فردوسی . شعرای دیگری  مثل مرادی ,ابوزراعه معمری جرجانی,موسی فرالاوی(هر سه معاصر رودکی), ابوالعباس ربنجنی ,خسروانی ,ابوالموید بلخی و معروفی بلخی نیز کم و بیش  مشهورند .

        سال وفات رودکی 329 است که سال  آغاز غیبت کبری است و به طور تقریبی سال تولد فردوسی است .

دقیقی  مقتول به سال 367 قبل از فردوسی به نظم شاهنامه پرداخت وفردوسی گشتاسپ نامه اورا  که هزار بیت است در شاهنامه آورده ولی از آن انتقاد تندی کرده است .

        فردوسی  ( 411-329 )بزرگترین شاعر این دوره و یکی از بزرگترین شاعران ادبیات ایران و جهان است . او شاهنامه را بیست سال قبل ازروی کار آمدن محمود غزنوی  آغاز کرده بود اما در آخر عمر به امید حفظ و نشر شاهنامه و کمک مالی به دربار محمود رفت ولی  بی توشه برگشت و حتی مجبور شد از بیم جان سالها متواری  زندگی کند .

        در عصر غزنویان شاعران مشهور دیگری میزیسته اند  که فرخی سیستانی و عنصری و منوچهری دامغانی  سر آمد آنان بوده اند. فتح سومنات و کاروان حلّه  و داغگاه  از قصیده های معروف  فرخی سیستانی است.

 قصیده داغگاه با مطلع زیر آغاز میشود :

 چون پرند نیلــــگون بر روی پوشد مرغزار     پرنیـــان هفت رنگ اندر ســـر آرد کوهـــــسار

                                                  ..........

 سبزه اندر سبزه بینی چون سپهر اندر سپهر     خیمه اندر خیمه چون سیمین حصاراندرحصار

و قصیده مشهور عنصری با مطلع :

       چنین نماید شمشیر خسروان آثار         چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

                                              ........

و منوچهری توسعه دهنده مسمط است و اثر زیبای زیر از اشعار اوست :

   خیـــــزید و خز آریــــد که هنگام خزان است       باد خنک از جانب خوارزم وزان است

   آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است       گوئی به مثـــل پیـــرهن رنگرزان است

                           دهقان به تعجب سر انگشت گزان است 

                           کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار

   طــــــاووس بهــــــــاری را دنبـــــال بکندند        پـــــــرّش ببریدند وبه کنــــجی بفکندند

   خســــــته به میان , باغ به زاریش ببــــندند        با او ننشـــــــینند و نگوینـد و نخنــدند

                           وآن پّر نگارینــــــش بدو باز نبــــــندند 

                           تا آذرمـــــــــه بگــــــــذرد و آیــــد آزار

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1385/05/17 و ساعت 18:59 |

از راز دلــــم تا نشــــود غـــیر خبــر دار       چشمی سوی او دارم و چشمی سوی دلدار     غزالی هروی

رسیده است به جائی حکـــا یت من و تو       که غیر مصــــــــلحت اندوز درمیانه ماست      سپهری زواره ای

ترک من گفتی و جا دردل دشمــــن کردی       کس به دشمن نکــــند آنچه تو با من کردی     شمسی بغدادی

یا من ناصبور را سوی خود ازوفا طلب       با تو که پاکــــدامنی, مرگ من ازخدا  طلب     اهلی شیرازی

با مردم بد یار شـــدی نیــــک بینــــدیش        کـزیـــاری این طایفــــه بد نـــام نــــگـــردی      حجابی اردبیلی

یار با غیر و غم عشق در آغوشــــم بود        مـــرگ صــد بار به از زنــدگی دوشــــم بود      طالب تبریزی

دیروز پریشــــانی خود را به تو گفـــــتم        امــروز پریشــــانتـر از آنم که تـــوان گــفت      علائی کرهرودی

تو همــــــزانوی غیـــــر و مـن زغیــرت        به خـــون دیــده تـــــــا زانــو نشـــــــــسته!      فکری اصفهانی

هنوز بوالهوس از خواری من آگه نیست       که رشــــک بر مــــن و بر اعتــبار من دارد      کمالی سبزواری

در آرزوی جــــما ل تو دوش تا دم صبح        ز شــوق ,جــان به لبم میرسید و برمیگشت      مسیب تکلّو

تو تاب شکوه نداری ّ ومن تحـــمـّل جور       هزار بار فــــزون , امتـــــحان هم کـــــــردیم      ملک قمی

مرغ دل در قفــــس سیــــنه من مینــــالد        بلـــــبلی ســــــاز تورا دیده هم آواز امـــشب      شهریار

با غـــیر همـــــدمیّ ومـــی ناب میــــزنی        بر آتـــــــش محبــــــــّت مــا آب میــــــــزنی       نجدی یزدی

یکدم شـــوم چو همـــدم آن ماه شرمگین        از طــــــالع بدم به هــــزار آشـــــــنا رسد !       مومن استرآبادی

در نمـــــازم خم ابـــروی تو چون یاد آمد        حالـــــتی رفـــت که مــحـــراب به فریاد آمد       حافظ

دیده را کردی سفـــید از انتظار ما مپرس       صــــبح ما را دیدی از شبهای تار ما مپرس       کلیم کاشانی

ســــاقــــــــیا آمـــــدن عید مـــبارک بادت       وآن مواعــــید کــه کــردی مـــرواد از یادت       حافظ

تا به د یوار و درش تازه کنیم عهـــد قدیم      گاهــی از کوچــــه معـــشوقه خود میــگذریم      شهریار

مشوسرگرم جام وصل اوایدل که این باده       اگر مســــتی دهد , دردســـر بســیارهم دارد       جنون قندهاری

درآن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشــم       بدان امید دهــــم جان که خاک کوی تو باشم      سعدی

منم که شهـــــره شهرم به عشق ورزیدن       منــــم که دیــــده نــیالـــــــوده ام به بد دیدن       حافظ

نازم آن چشـــم سیـــــه کز یک نگاه آشنا       مردم آگــــاه را ازخویشــــتن بیــــــگانه کرد       فروغی بسطامی

در سخن بود به اغـیار وبه راهـــش دیدم       شد خجــــل ,گـفت که احوال تو می پرســیدم       شرف جهان قزوینی

مژده وصل تو کوکز ســــر جان برخـــیزم       طـایر قدســـــم و از دام جهــــان برخیـــــزم       حافظ

می گــفت که بعــــد از این بخــوابم بیــنی       پــنداشــت که بعـــــد از او مرا خوابی هست       ولی دشت بیاضی

تووبالاله رویان گل ز شاخ عیش چید نها      من وچون غنچه از دست تو پیراهن دریدنها       رهی معیری

اشـک اگر پای وســاطت نگـذارد به میان      که جدا میکــــند از هم , دو صف مژگان را ؟        صائب

از دفتر وصال تو چون طفـــل خــود نــما      یک حرف خوانده ایم و به صد جا نوشته ایم       شکیب اصفهانی

مو شـــــکافی ها درآن اندام زیبا کرده ام       تا کـــــمر را از میـــــان زلـــف پــیدا کرده ام       کلیم کاشانی

من آن نیم که به نیرنگ,دل دهم به کســی       بــــلای چــــــشم کبـــــود تو آسمـــــــانی بود        صائب

دلی اســـت در برم ازآبگــــــینه نازکــــتر       که گر غبار نشیــــــند بر او , شکسته شود !       ملک  قمی

دل شیشه وچشمان تو هر گوشه برند ش       مستـــــند , مـــبادا که به ناگه شکنــــــند ش!       بساطی سمرقندی

شـــــب, خـــواب به چشــــم پر آبم نمیبرد      چنـــدان خیال هـــست که خوابم نمیـــــــــبرد       محشری خوانساری

دل در اند یشــــــه آن زلف  گره گیر افتاد      عاقـــــــلان مــــژده که دیوانه به زنجیر افتاد       فروغی بسطامی

دامن ز کفــــم میکـــشی و میروی امروز       دســــت من و دامـــا ن تو , فــــردای قیامت       هاتف اصفهانی

تا سحرشمع ومن و پروانه باهم سوختیم       آنکه بر مقــــصود نائل شد سحر, پروانه بود       سعدی

دامن صــــحرا نبُرد از چهره ام گرد ملال       میــــروم چون ســـــیل تا دریا به فریادم رسد       صائب

در سینه دلم گم شده , تهمت به که بندم ؟       غـــــیر از تو در این خانه کســـــی راه ندارد        زکیا یزدی

دوشینه شکستیم به یک توبه دو صد جام      امروز به یک جــــام دوصد توبه شکســــتیم        فرصت شیرازی

مـــــکن بـــر مــن جفـــــا کــز هیچ راهی       نـــــدارم جـــــز وفــــــــــــا داری گنـــــاهــی        نظامی

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش      میســـــــپارم به تو از دست حســـود چمنش         حافظ

شــــادم که وعـــده داد به فردای محشـرم      کآنـــروز هیـــــچ وعـــده به فردا نمی رســد         ضمیری اصفهانی

دلم پـّـــر آتش وچشمـــم پر آب شد هر دو      دو خــــانه وقــف تو کردم خراب شد هـر دو        غضنفر کرجاری

  

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه 1385/05/17 و ساعت 18:57 |

                                     مخزن الاسرار

عمر به خشــــنودی دلهـــــــا گـــذار         تا ز تو خشــــــــنود شـود کردگار

درد ســــــــــتانی کن و درمان دهی         تات رســــانند به فـــرمانـــــــدهی

گرم شو از مهر و زکین سرد باش         چون مه و خورشید جوانمرد باش

هر که به نــــیکی عمل آغـــاز کرد         نیـــــــکی او روی بدو بــــاز کرد

گنــــــــبد گردنده ز روی قـــــیــاس         هـست به نیـکی و بدی خودشناس

                                     خسرو و شیرین

                                ( گفتگوی فرهاد و خسرو)

نخســـــتین بار گفــــــتش از کجـــائی        بگفــــــت از دار مـــلک آشــــــــــنائی

بگفت آنجا به صنـــعت در چه کوشند       بگفت انـــده خرند و جــــان فروشــــند

بگفتا جان فروشـــی ازادب نیــــــست       بگفت از عشقـــبازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق تو اینسان ؟       بگفت از دل تو میــگویی , من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟       بگفت از جان شیـــرین آن فزون است

بگفــتا دل ز مهــــرش کی کنی پاک؟       بگفت آنـــگه که باشـــم خفـته در خاک

بگفــــتا گر خــــرامی در ســــرایــش       بگفـــت اندازم این ســـــر زیــــر پایش

بگـــفتا رو صـــــبوری کن درین درد      بگفت از جان صبوری کی توان کرد ؟

بگــــفت او آن من شــــــد زو مکن یاد      بگفـــت این کی کــــند بــیچاره فرهاد ؟

چو عاجـــز گشت خسـرو در جوابش       نیامـــد بیـــــش پرســـــیـدن صـــوابش

                                         لیلی و مجنون

لیـــــــلی ز ســــــریر ســـربلــــندی         افـتـــــــاد بــــه چـــاه دردمنـــدی

تب لـــــرزه شــــــکست پیکرش را         تبخــــــاله گـــزید شکــــــّرش را

بر مـــــادر خویــــش راز بگشـــــاد         یکــــــــباره در نیـــــاز بگشــــاد

خون میخورم این چه مهربانی است         جان میکنم این چه زندگانی است

در گـــــــردنم آر دســــــت یکـــــبار        خـــون مــــن و گـــردن تو زنهار

کـان لحـــــــظه که جان سپرده باشم         وز دوری دوســــت مـــرده باشم

آراســــــــته کن عــــــــــروس وارم         بســــــــپار به خــــاک پرده دارم

آواره مـــــن چــــــو گـــردد آگـــــاه         کآواره شــــدم من از وطـــن گاه

چون بر ســــــر خاک من نشــــــیند         مه جــــوید لیک خـــاک بیـــــــند

بر خــــــاک من آن غـــــریب خاکی         نالـــد به دریــــــغ و دردنـــــاکی

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 1385/05/13 و ساعت 23:5 |

داستان در شعر

 

در ادب پارسی , داستان پردازی , به ویژه آن داستانسرایی که با سروده شدن "ویس و رامین" به خامه توانای فخرالدین اسعد گرگانی در سده پنجم هجری آغاز شده بود,درمنظومه های پر آوازه جمال الدین ابو محمد الیاس بن یوسف معروف به نظامی گنجوی به اوج خود رسید و به عنوان یکی از انواع ادبی, توجه بسیاری از سخن پردازان فارسی را به خود جلب کرد و بسیاری از شاعران  به گمان کسب آبرو و آوازه شهرتی همپایه نظامی به سرودن ای نوع شعر پرداختند...... وبازار تقلید از آثارنظامی رو به گرمی نهاد.

          الیاس بن یوسف یا نظامی در ده سوم از قرن ششم هجری  در شهر گنجه به دنیا آمد . از سالهای کودکی او  به جز علاقه به درس و دانش اندوزی او , خبری در دست  نیست. در جوانی علم  نجوم و سایر علوم رایج را فرا گرفت .در اشعار او اصطلاحات نجوم به قدری زیاد است که گاهی  فهم شعر او را دشوار میکند .

          نظامی همسری به نام آفاق داشته که بسیار به او علاقمند بوده  و ازاو پسری بنام محمد  آورده است که علاقه پدر در اغلب آثارش متوجه او شده است. مرگ آفاق در میانه راه نظامی را بسیار متاثر ودرمانده کرد .

         زندگی الیاس بن یوسف ( نظامی) بالخره در سال ششصد و هشت هجری به سر آمد و درزادگاه خویش شهر گنجه به خاک سپرده شد.

       مهمترین چیزی که دولت جاویدان داستانسرای گنجه را سبب شده است , پنج دفتر شعر پرآوازه اوست که به پنج وزن گوناگون, به خمسه یا پنج گنج نامیده میشود. این اشعار نزدیک سی سال از زندگی نظامی را بر سر تدوین آن گرفته است .

 

 آثار نظامی  

        مخزن الاسرار  شامل بیست مقاله, راجع به زهد  و حکمت و عرفان که شاعر در آغاز جوانی به آن پرداخته و با گستاخی  و بی پروائی خاص جوانان  بر بیدادگران ودورویان  و حاسدان تاخته است .

        این منظومه به پیروی ازحدیقه الحقیقه سنایی گفته شده و 2260 بیت دارد و در سال 570 در آستانه چهل سالگی نظامی سروده شده است.

        خسرو و شیرین. در سال 576 در 6500 بیت سروده شده و موضوع آن , قصه دلدادگی و ماجراخیز خسرو ,شاهزاده ایران است با شیرین, برادر زاده بانوی ارمن که به راهنمائی شاپور< ندیم خسروع سر انجام به هم میرسند و .....

        لیلی و مجنون, سومین منظومه نظامی است. در سال584 تمام شده و موضوع آن ,ماجرای دلباختگی قیس از قبیله بنی عامر معروف به مجنون است بر دخترک همسال او لیلی که به ناخواه به عقد مرد دیگری بنام ابن سلام در می آید. بعد از این واقعه قیس سر به بیابان میگذارد و مجنون واقعی میشود . در این میان لیلی به ناکام میمیرد و مجنون هم چون برسر تربت او حاضر میشود,"ای دوست" می گوید وجان به جان آفرین تسلیم میکند.

        هفت پیکر یا هفت گنبد که گاهی بهرام نامه نیز خوانده میشود,5136 بیت و در سال 593 هجری به آن پرداخته شده است . موضوع آن بهرام گور است و سرگذشت کودکی او و ایام فرمانروائی اوست , که در آن داد عیش و خوشگذرانی میدهد و هفت دختر از شاهان هفت اقلیم را به زنی میگیرد و برای هر کدام گنبدی به رنگ خاص ترتیب میدهد و در آن هفت گنبد از هر یک از زنان خود قصه ای شگفت و دلچسب میشنود .

         اسکندر نامه که خود به دو بخش شرفنامه و اقبالنامه تقسیم میشود . این منظومه که مجموعا 10500 بیت دارد سرگذشت اسکندر و اقدامات و کارهای اوست . این اثردر سال 599 هجری به پایان رسیده است .

      علاوه بر پنج گنج , نظامی سروده های دیگری دارد که توسط وحید دستگردی در مجموعه ای به نام گنجینه گنجوی در تهران به چاپ رسانده است .

      در ادامه  ابیاتی از اشعار نظامی را تقدیم خواهم کرد اما به همه دوستان عزیز, توصیه میکنم که  فرصتی  را به مطاله آثار نظامی اختصاص دهند . به خصوص  لیلی و مجنون  و خسرو شیرین که بسیار زیبا و دلنشین هستند.

                                  

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه 1385/05/13 و ساعت 22:59 |